![]() |
![]() |
|
| دوستان سرمایه های من برای زندگی اند |
|
شـنیدن جواب رد از طـرف یـک زن بـرای مـردان اصـلا" مسئله خوشایندی نمی باشد. هیچ چیـز بـه انـدازه اینکه زن رویاهایتان تقاضای ازدواج شمـا را نـپـذیـرد، برای اتـان گـران تـمـام نـمی شود. پـیـش خـود تـصـور میکردید که او به شما علاقه مند است ولی احتمالا" برداشتتان از علائم علاقمندی او اشتباه بوده است.
از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علایق رومانتیک خود بصورتی زیرکانه و پیچیده عمل میکنند(مگراینکه طرف مقابلشان خوش تیپ و پول دار باشد آنجوری که خودشان اظهار می کنند) و اکثر آنها جوابهای ضـد و نقیضی میـدهـند چون خودشان مطمئن نیستند که چـه چیزی در سرشان میگذرد. بنابراین آنچه که اغلب آقایان به دنبالش هستند، یک سری علائم و نشانه هایی اسـت که بوسیله آنها متوجه علاقمندی حقیقی طرف مقابلشان شوند. در زیر برخـی از نـشـانه هـای کـه می تـواند نـشانه علاقمندی یک زن باشد را مشاهده میکنید: علائم علاقه مندی اغلب زنان : 1- او همگام با شما است ناگهان متوجه میشوید که او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقی" هر کجا شما هستید پیدایش می شود، یا در راه روی محل کارتان مرتب جلوی شما قدم میزند، یا "تصادفی" به شما برخورد میکند، یا در میهمانی در اطراف شما مانور می دهد. آنچه که او انجام میدهد تلاش برای جلب توجه شما است، و بـرای این اسـت که خود را در موقعیتی قرار دهد تا شما "قدم اول" را بردارید. مسئله اینـجا اسـت کــه بـسـیـاری از مردان نسبت به این عمل زنان بی توجه هستند و به همین دلیـل بسیاری از فرصت ها را از دست میدهند. مردان مستقیم عمل می کنند، زنان غیر مستقیم. بنابرایـن اگر زنـی مکررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اینکه(صد در صد نیست) او اینکار را عمدا" انـجام میدهد زیاد است.
در اینجا برخی از علائم زبان جسمانی را مشاهده میکنید: اگر برخی از این علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نمودید، تقریبا" می توانید مطمئن شوید که او چراغ سبز شروع رابطه برای ازدواج را دارد به شما نشان میدهد.
نشانه های فوق ممکن است لزوما" دلیل بر علاقـمـندی یک زن نـبـاشد چـون بـرخـی از زنان کلا" با دیگران حالتی دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زیـادی از ایـن عـلائم را در فـردی مشاهده نمودید میتوانید به خود امیدواری دهید و به دلتان صابون بزنید. منبع-وب savehportal |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
.
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم So you would like to interview me? God asked. او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟ If you have the time? I said. گفتم ....اگر وقت داشته باشيد.... God smiled. ?My time is eternity. لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد What questions do you have in mind for me? چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟ What surprises you most about humankind? پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟ God answered... پاسخ داد: That they get bored with childhood, آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ... they rush to grow up, and then عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... long to be children again. آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند That they lose their health to make money... سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند and then lose their money to restore their health. و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند.... That by thinking anxiously about the future, چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند. they forget the present, که از حال غافل مي شوند such that they live in neither the present nor the future. به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده "That they live as if they will never die, آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند and die as though they had never lived. و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند we were silent for a while. ما براي لحظاتي سکوت کرديم And then I asked. سپس من پرسيدم.. As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ To learn they cannot make anyone love them. پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند All they can do ولي مي توانند is let themselves be loved. طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند To learn that it is not good to compare themselves to others. ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند To learn to forgive by practicing forgiveness. ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love, ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد and it can take many years to heal them. ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد To learn that a rich person ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد is not one who has the most,but is one who needs the least بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد To learn that there are people who love them dearly, ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند but simply have not yet learned how to express or show their feelings. ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند To learn that two people can ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند look at the same thing and see it differently? ولي برداشت آن ها متفاوت باشد To learn that it is not enough that they ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند forgive one another, but they must also forgive themselves. بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند "Thank you for your time," I said سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم "Is there anything else you would like your children to know" آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟ God smiled and said,Just know that I am here... always. خداوند لبخندي زد و گفت : تنها بدانند كه من اينجا هستم ... هميشه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
شنبه: همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرجا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت: «ببخشید» من که می دونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن برد کرد. آره دقیقاً می دونم منظورش چیه. اون میخواد زنه من بشه.!! بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتنو می خندیدن. تازه به من گفت: «ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین». من که می دونستم منظورش چی بود، اسمش رو می دونستم، اسمش نرگسه. مثله روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش، راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که می دونم منظورش چی بود، حتماً مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم از مینا بدم نمیاد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
سه شنبه: امروز اصلاً روز خوبی نبود، نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی از من پرسید: «آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟». من که می دونم منظورش چیه، ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود، احتمالاً استقلالیه!! وقتی جریان را به دوستم گفتم، به من گفت: «ای بابا! بدبخت منظوری نداشته». ولی من می دونم ، رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش میشه! حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم!!
چهارشنبه: امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدن. یکی از دخترای اردو از من پرسید: «ببخشید آقا، دانشکده پرستاری کجاست؟». من که می دونستم منظورش چیه، اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده، حیف اسمشو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره، از عشق من پیر میشه.!
پنجشنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم بنام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه! میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، عمراً اگه قبول کنم.
جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسیه بزرگ خودم رو می دیدم.عجب شکوه و عظمتی بود، داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که ... مادرم یهو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید: «ببخشید آقا صف دوتایی ها کدومه؟» من که میدونم منظورش چی بود، اما عمراً باهاش ازدواج کنم! از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، من از دختری که به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد.
شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیافتم که مادرم گفت: نمی خواد دانشگاه بری، امروز جواب نوار مغزت آماده است، برو از بیمارستان بگیر. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، مردم میگن من مشکل روانی دارم!!!! وقتی به بیمارستان رسیدم، از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم، به من گفت: «آقا لطفاً چند دقیقه صبر کنید». من که میدونستم منظورش چیه...............
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
يک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گير نميدهد . يک پسر خوب تا زمانی که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت بالای ۵ کيلومتر در سال حرکت نميکند . يک پسر خوب زمانی که کسی ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از ۲ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند. يک پسر خوب زمانی که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آيد. يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روی بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشی نميکشد . يک پسر خوب زمانی که تصادف ميکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد . يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگی از راهداری و شهرداری خيابانهای شهر را متر نميکند . يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود . يک پسر خوب دکمه های پراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم ميکند . يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت ميدزد . يک پسر خوب روزی ۳بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند . يک پسر خوب بيشتر از ۵ دقيقه در دستشوئی نميماند . ( نکته کنکوری) يک پسر خوب ۲ساعت در حمام آهنگ جوادی يساری نخوانده وبرای همسايگان آلودگی صوتی ايجاد نميکند. يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نميبرد . يک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نميکند . يک پسر خوب از سن ۱۴ سالگش از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار ميکند . يک پسر خوب به جای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر ۱۰۰ سالگی خود باشد . يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايی نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست .(ا ستثناء دارد البته...) يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجای اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند . يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمی را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو و خشک خود را جر نميدهد . يک پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰ سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه به خانه می آورد . يک پسر خوب اگر ۵ بار مکرراْ برای خريد از خانه يرون رفته و باز هم با يک لیست ۳ متری مواجه شد غرغر نميکند . يک پسر خوب سر سفره دست به چيزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن می نمايد . يک پسر خوب تقاضای وسايل نا مربوطی از قبيل موبايل را از خانواده ندارد . يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد. يک پسر خوب تا قبل از سن ۳۰ سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند . يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نميکند . يک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بيرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل می کند. يک پسر خوب برای احيای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد . يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودمانی که عادت به بيان شوخی های نا مربوط از قبيل حراج لفظی عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند. يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به ۱۳ ماه دهانش بوی تلفن نميدهد . يک پسر خوب هر صدايی از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا نمیپرد . يک پسر خوب هيچ گاه بوی عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد . يک پسر خوب برای رفتن به مراسم خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه ميکند. يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاری برای نشان دادن عظمت خانوادگی گذشته از تمامی فاميل های درجه ۱-۲-۳-۴ و الی آخر از آقا رضا بقال محترم محله٬ حاج علی قصاب محترم و ما بقی کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل می آورد . يک پسر خوب برای شروع زندگی مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسی خانم خاله مادرشون دهانش بو نميدهد و شوهر داری بلد است . يک پسر خوب رای حفظ حرمت فاميل عظيم الشان پا روی عشق و دلش گذاشته و با دختر عموی نافبريده اش که به خواست خدا دماغش به قاعده چماق و هيکلش به سان خرس است مزدوج ميشود . يک پسر خوب عيد به عيد يادش نمی افتد که بايد دندانهايش را مسواک بزند و اين کار را هر شب انجام ميدهد . يک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تنی چند از خانمهای محترم شستش را تا انتها در دماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دورانی به آن نميدهد . يک پسر خوب برای بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوی آئينه نايستاده و بزک نميکند . يک پسر خوب بجای سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويی اقتصادی کرده باشد . يک پسر خوب تنها جوکهايی را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامی٬وزارت بهداشت٬ وزارت مبارزه با تبعيضات استانی و ... باشد . يک پسر خوب در جشنهای فاميلی جو گير نشده و نميرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد . يک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال ميکند . يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواری کردی چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد . يک پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم يا خانمی را در رده سنی ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد می رساند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
ابتدا باید نگاه تاریخی بیاندازید به این قضیه
سال 1230
سال 1280
سال1330
سال1380
سال1400 زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... نظر یادتون نره بچه ها... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی .
- آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه .
- آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است .
- آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .
- آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .
- آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .
- آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .
- آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .
- آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار .
- آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .
- آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست . این را به خاطر بسپار .
- آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .
- آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .
- آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .
- آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .
- آسان ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریا ترین آن است .
- آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .
- آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .
و بالاخره
- آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برا خودت ارزش قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .
حالا کمی مکث کنید و ببینید که
به همین راحتی می توانیدآسان و ساده
روزگار را به خوشی سپری کنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
از امروز به صورت جدی شروع کردم برای خواندن منابع دکتری . میخوام اولین دکتری برنامه ریزی درسی در بندرعباس باشم .دعا کنید در ادامه مسیر موفق باشم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
نرم افزار حرفه ای آموزش زبان انگلیسی " چگونه انگلیسی صحبت کنیم" نسخه 10 !
» کلکسیون کامل تمامی نسخه های ابر نرم افزار آموزشی Tell Me More با نام Tell Me More Collection 2009
» مجموعه دیکشنری های موبایل - فارسی ، انگلیسی و 20 زبان زنده دنیا + 400 دیکشنری تخصصی برای موبایل
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط تنهاترین پسر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
جوک مدرسه اینترنتی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس دل نوشته ها شعر |
| پیوندها |
|
سيد از علوم انساني تا علوم پايه آموزش زبان انگليسي |
|
RSS
|